Pouyan49@yahoo.se

پویان انصاری

سربلند و مجامع بین المللی!

بنا به شرایط کنونی و عدم وجود چشمگیر نیروهای انقلابی در درون کشور، به جرئت می توان گفت یکی از آسانترین حربه های مبارزاتی در این شرایط خاص، نوشتن و ننوشتن است!

 

ننوشتن به این معنا که در مورد حوادث و اتفاقات سکوت کنی! و چیزی ننویسی، و به پچ پچ های تلفنی با این رفیق و یا آن دوست در مورد مسائل اکتفا کنی که در این صورت مسلمأ هیچوقت هم دچار اشتباه نخواهی شد.

 

از طرف دیگر، نوشتن است ( البته در اینجا مورد خطاب کسانی نیستند که در فرصت های مناسب و به موقع و منطقی در موارد مختلف مینویسند که واقعأ دستشان درد نکند) منظور کسانی هستند که بدون در نظر گرفتن شرایط و جو حاکم بر آن، مسائلی را مطرح میکنند که بر هیچ اصل و منطقی استوار نیست.

 

واقعأ در شگفتم که این چه منطقی است که فقط به بدیهیات بپردازیم؟ آیا صرف اینکه صورت مسئله ای را، حتی به درستی مطرح کنیم ولی پاسخ های رویایی به آن بدهیم چه مشکلی از مردم ستمدیده ما را حل خواهد کرد؟ جز اینکه به زبان دیگر بگوئیم، تقریبأ همه راست شده اند ولی من هنوز بر جای خود مانده ام و کمونیست واقعی من هستم !

از اینرو میتوان نتیجه گرفت که این نوشتن ها هم در ماهیت، مانند همان ننوشتن های آن دسته از افرادی هستند، که تا دلتان بخواهد ادعا هم دارند.

 

کُلی گویی خیلی آسان است. مانند نوشته اخیر سر بلند (کمونیستها و مجامع        بین المللی) که در نوشته خود، طول تاریخ را در 5 نفر خلاصه میکند و به این نتیجه میرسد که " سرنوشت کمونیستها بدست کسانی ورق می خورد که صلاحیت ندارند و یا ........، پس آن کمونیستهای واقعی در شرایط کنونی (کاری هم  به طول تاریخ  نداریم) حدالقل در این 26 سال کجا هستند؟ که یک مُشت آدم های کذایی کمونیست بتوانند، دقت کنید سرنوشت چپ و کمونیستها را بدست بگیرند!

 

اگر با نوشته سربلند جلو برویم باید قبول کنیم که در شرایط فعلی، کمونیست های واقعی ایرانی وجود ندارد و جالب اینجاست که وی به "بحران ایدئولوژیک درون چپ و سر درگُمی فعالین آن اشاره میکند"، در اینجا این سئوال مطرح میشود که آیا خود ایشان در این چارچوب می گُنجند؟ یا اینکه ایشان خارج از این بحران هستند!؟ که پاسخ آنرا به خوانندگان می سپارم.

 

اصولأ از نظر فلسفه مبارزاتی، صرف نفی یک حرکت در یک پدیده، بدون جایگزینی علمی آن با پدیده ای دیگری نادرست است (البته نه کُلی گویی). این حرف شد که "اُرگانهای بین المللی بورژوازیی تا دیروز برای کمونیستها روشن بودند و یا اینکه هیچ کمونیستی از کمونیست دیگری به دادگاه های اروپایی شکایت نمی بُرد" !

 

 آیا مسئله حقوقی یا سیاسی است؟ مسلمأ اگر دو سازمان کمونیستی اختلاف تئوریک داشته باشند کار آنها به دادگاه های بورژوایی کشیده نمی شود! ولی اگر از نظر حقوقی در این کشور های اروپایی به بُن بست بخورند به همین دادگاه های بورژوازیی رو می آورند. این مسئله هم مال دیروز و امروز نیست. از سالیان دراز هم بوده و خواهد بود. جای بسی تعجب است که سربلند چطور این مسائل را بدون کوچک ترین تعمُقی مینویسید. وی همچنان ادامه میدهد این بخش بزرگی از "کمونیستها که همواره دروغ گفته اند".

 اگر منظور حزب توده، با اعوان انصارش مثل اکثریت،..... هستند که به توده ها دروغ گفتند و خواهند گفت که هیچ، این گفتن ندارد. ولی اگر کمونیستهای دیگر باشند که فکر نکنم چنین باشد، ممکن است که راجع به مسائل مختلف ( صد در صد هم چنین است ) دچار اشتباهات فاحشی هم شده باشند، ولی اینکه به توده ها آگاهانه دروغ گفته باشند نادرست است.

 

متاسفانه این نوع بحث ها بر هیچ پایه و منطقی استوار نیست، چرا که کُلی گویی، که شاید هم بسیار زیبا هستند، هیچ کمکی در روشن شدن بحث ها نخواهد کرد. مثلأ ایشان می نویسند "برای اعتراضات، کمونیستها و انقلابیون باید به تودها و زحمتکشان رو کنند".

 

 برای این همه جنایتی که به سر مردم دربند و زحمتکشمان میآید باید برای افشاء این رژیم جنایتکار به خود آن توده ها و زحمتکشان یعنی همان توده هایی که با گوشت و پوست و خون خود این همه ظلم را می بینند و آنرا لمس میکنند، رو کنیم! همان مردم دربند و زحمتکشی که زیر یکی از وحشیانه ترین رژیم های جنایتکار با دست خالی مبارزه میکنند. ولی وقتی فردی یا افرادی از سازمان ملل یا اتحادیه اروپا و یا از ..... وارد ایران میشوند همین توده ها سعی در گرفتن تماس با آنها می کنند. البته رژیم جنایتکار اسلامی با تمام ابزار خشونت از جمله چماق حرب الله اش مانع اینکار می شود، که مردم نتوانند با آنها تماس برقرار کنند. باید این مردم را چه بنامیم؟ شاید چاره کار این باشد که پیشقراولان سیاسی به "مردم نفهم" بگویند که چرا شکایت خود را به این نمایندگان امپریالیستی میبرید؟ باید به آنها حمله کنید و یا اینکه آنها را سر به نیست کنید!!!!

 

سربلند سپس برای اثبات حرف های غیر منطقی خود  از بوش، حمله به ایران ... استفاده میکند. من نمیدانم این چکار به کمونیستها دارد؟ بعد هم کاسه گدایی به دستشان میدهد ...... و" توده های نفهم" هم چشم و گوششان به "پیشگامان" کاسه بدست خارج از کشور است از  این رو از "بوش برای حمله به ایران دعوت میکنند"!!!!

 

فکر نکنم کسانی هم که به حزب کمونیست کارگری و یا مجاهدین انتقاد یا هر چه که دوست دارید بنامید، دارند از این زاویه است که آنها چرا به مقر اتحادیه اروپا یا سازمان ملل و یا ..... میروند بلکه اختلاف نطرهای سیاسی است. مسلمأ این حق طبیعی هر کسی است که از چه زوایایی به این مسائل نگاه کند.

 

گاهی افراد برای اثبات حرف هایشان از فاکتورهایی استفاده میکنند که بجای اثبات حقانیت آنها خواننده را گیج و مبهوت میکند، مانند سربلند که برای اثبات حرف های خود از "مبارزات کمونیستها علیه تزار در خیابان های پُطرزبورگ نام میبرد"

آنزمان که سازمان و حرب منسجم و مردم برای سرنگونی و کسب قدرت با تزار رو در رو مبارزه میکردند مانند دوران سال پنجاه و هفت در ایران که مردم با ارتش شاه درگیر بودند، کدام نیرویی، کمونیستی و یا کنفدراسیون که قویترین تشکیلات خارج از کشور آن زمان بود به سازمان ملل،اتحادیه اروپا ..... شکایت کردند؟

 

 مردم، همراه سازمانها، در میدان مبارزه برای سرنگونی مبارزه میکردند، نه مانند اعتراضات فعلی در جامعه. چرا مسائل را مخدوش میکنید؟ حال فرض را بر این بگذاریم که یک نیروی منسجم انقلابی (که متاسفانه بعد از یک ربع قرن نتوانستیم در این راه کوچکترین قدمی برداریم ) وجود داشت که در مبارزه رو در رو در خیابان ها ایران مانند (خیابانهای پُطرزبورگ در زمان تزار)، با رژیم اسلامی و برای سرنگونی آن میجنگید آیا ما در خارج کشور به اتحادیه اروپا، سازمان ملل .... شکایت میکردیم؟ هر چند نمی دانم این کار را هم می کردیم چه ضربه ای به طبقه کارگر وارد می شد!

چرا باید برای اثبات حرف خود، برای این مسائل بسیار ساده، از لنین و... که اصلأ ربطی هم به موضوع ندارد استفاده کنیم؟

 

همانطور که گفتم و تکرار میکنم کُلی گویی و از بدیهیات صحبت کردن، بالا بودن سطح دانش و فرهنگ ما را نشان نمی دهد و یا دال بر انقلابی بودن ما نیست.

 

اینکه میگوید "به توده ها راست گفت و نباید به آنها دروغ گفت آنهم وقیحانه و غیره"، چه معنایی دارد؟ یا باید قبول کنیم که "مردم نمی فهمند" و منتظرند که کمونیستها هر چند بزعم شما اکثرأ دروغگو هستند! به این "مردم نفهم" حقایق را بگویند! که مثلأ ماهیت سازمان ملل و یا دادگاه لاهه ......  چیست؟

 

متاسفانه آشفتگی فکری بدطوری گریبان گیر ما شده، من در اینجا قصد شکافتن همه جانبه نوشته سربلند را ندارم از این رو نکته وار به آن برخورد می کنم.

 در هر حال، این سئوال مطرح است که بزرگان مارکسیسم در کجا گفتند، کمونیستها حق ندارند و نباید در مبارزات دمکراتیک مردم شرکت کنند؟ آنهم در خارج از کشور؟ کجا نوشته شده است که  "سازمان و حزب سیاسی یک وظیفه دارد و تشکیلات دمکراتیک هم وظیفه ای دیگر". که شما بازگو میکنید؟ اگر منظور حزب و یا سازمان کمونیستی در ایران است ( که متاسفانه وجود ندارند)  باید در مبارزات روزمره مردم شرکت کنند و آنرا رشد ارتقاء دهند.

اینطور که شما پیش میروید گویا یک سازمان منسجم و انقلابی و کمونیستی در خارج وجود دارد که وظیفه اصلی خود را که همانا تشکیل حزب طبقه کارگر ( آنهم در جمهوری اسلامی) فراموش کرده، و بجای این مُهم، پُشت در های مظاهر امپریالیسم ایستاده است. هر چند عملکرد یک حزب و یا سازمان کمونیستی در بطن مبارزات طبقاتی تا در جای گرم و نرم اروپا و آمریکا تفاوت های بسیار است.

 

 من واقعأ در تعجبم که چطور انسان های فهمیده ای مانند سربلند این چنین می اندیشند؟ چطور این دسته از کمونیست های ناب از اطاق های پالتاکی که دست پُخت CIA آمریکا است، بخوبی، (بخوانید به گونه ایی انقلابی) از این مظاهر امپریالیستی استفاده میکنند ولی اگر به ساختمان های دیگری از اروپا  نزدیک شد، بقول سربلند "تشکیلات سیاسی با دموکراتیک قاطی میشود" و این برای کمونیست ها فاجعه دردناکی است! 

 

اما در مورد "دهه سیاه سالهای شصت" این چنین که سربلند میگوید نبود، فقط کافی است به شرایط آن زمان و حال کنونی نگاهی بیاندازید.

اگر کمونیستها باعث این شوند که این اتحادیه ها و وزارتخانه های (بزعم شما مظاهر امپریالیستی) به جمهوری اسلامی  مثلأ در رابطه آزادی منصور اسانلو (از بازداشت شدگان شرکت واحد) فشار بیاورند، این کجایش خطا است؟ و یا اگر فردی  در ایران حال بهر دلیلی قرار باشد اعدام شود. برای یک لحظه فکر کنید که فقط کمونیستهای انقلابی نه سازمانهای دیگر، در جلوی مقر اتحادیه اروپا، سازمان ملل و یا ....  جمع شوند و با هر توان کوششی که دارند به این مراکز فشار بیاورند و آنها هم بهر دلیلی باعث شوند که آن فرد از مرگ رهایی پیدا کند،در این راه کمونیستها چه اشتباهی کرده اند و جه چیزی را از  دست می دهند؟ نکند با شرکت کمونیستها در این حرکات (بزعم شما ارتجاعی) به انقلابی بودن کمونیستها، خدشه ای وارد میشود؟!

 

با این تفاصیلی که سربلند در مورد کمونیستها و مجامع بین المللی میگوید خیلی آسان هم  "چه باید کرد" را هم حل میکند!. آخر این حرف شد که میگوید "برویم در میان مردم فقیر و زحمتکش" آن هم در اروپا! آنها چه قدرتی دارند و چه کاری میتوانند برای ما ایرانی ها بکنند؟! اگر هم می توانستند برای خودشان انجام می دادند که حتمأ هم این سعی و کوشش را خواهند کرد، و یا اینکه معتقد باشیم که آنها آن آگاهی لازم را ندارند، که آنهم لابُد ما هستیم که باید به آنها بدهیم ( حالا همانقدر که به مردم زحمتکش خودمان آگاهی دادیم کافی است) حال نمیدانم این رفقای کمونیست اروپایی از جمله هلندی اگر رُشدی هم داشتند به خاطر این است که جلوی این اتحادیه ها و یا سازمان ملل نرفتند! هر چند این سئوال را می شود مطرح کرد، آنها چند درصد از آرا همان مردم زحمتکش را به خود اختصاص دادند؟ و وارد این بحث هم نخواهم شد که ما از مکانی دیگر برای آزادی ایران مبارزه می کنیم، چرا که نتیجه آنرا میدانم،جنبش ما جهانی است!

 متاسفانه باید به این مسئله اعتراف کنیم که این تبعید طولانی، در روح و روان ما اثر گذاشته و در حقیقت عدم ناتوانی ما در مقابل رژیم جنایتکار اسلامی ایران ( 26 سال شوخی نیست)  ما را بجایی میبرد که دچار این آشفتگی فکری شویم .

 

 

اینکه هر سازمان کمونیستی آنهم در خارج از کشور "چه هدفی در سر دارد؟ قصدش یار گیری ها بچه گانه است! و یا اعتلا بخشیدن به مبارزات کارگران و زحمتکشان مرد و زن است". این حرف شما خود نشاندهنده اوج درک نادرست  از مسائل است.  شما گویا در برون مرز زندگی میکنید ولی گوچکترین آشنایی از نیروها و سازمان ها ندارید! چرا اگر کوچکترین اطلاع داشتید این کلمات را نمی گفتید! تا آن جا که همه اطلاع دارند هر وقت سازمانها تظاهراتی گذاشتند همان چهره های گذشته 20 و یا 26 سال پیش بودند که کم شدند که زیاد هم نشدند و حال فرض را بر این بگذاریم در بهترین حالتش چندنفر هم (به قول شما یار گیری بچه گانه ) به حزب یا سازمان خود جذب کنند (که این هم حق طبیعی آنهاست) هرچند بعید است و شاید هم از محالات! چرا که گویا تقریبأ هر فردی برای خودش تئوریسین است و یک سایت دارد! و کُلی ادعا! اینها موفق به جذب خودشان هم نمیشوند چه برسد به جذب دیگران، اصولأ تو این 26 سال چه کسی جذب کی شده که بخواهد جذب سازمانی های کمونیستی بشود!؟

 

متاسفانه سرتاسر نوشته سربلند تکرار یک سری مسائلی است که شاید خیلی هم زیبا باشند ولی استفاده از آنها بدون در نظر گرفتن شرایط ، نشان دهنده آشفتگی فکر است که امیدوارم فقط این چنین باشد.

 

 شما که دست به سند آوردن تان در مورد مسائل جنبش خیلی راحت است! نشان دهید و بگوئید این کارهای دمکراتیک آبکی ما در این 26 سال باعث این شد که مثلأ در فلان تظاهرات سازمان های کمونیستی عکس خانم فرح پهلوی بالا رفته باشد ! من فکر نکنم سازمانهای کمونیستی و انقلابی احتیاج به راهنمایی و یا نصیحت داشته باشند. که مثلأ  اگر راه پیمایی کار زار زنان این چنین کند آن عکس ها بالا میروند ؟

 

 حال نمیدانم چرا شما فقط از کلمات کارگر و زحمتکش نام میبرید؟ اگر در این کلمات، مردم عادی هم شامل میشوند؟ که برخلاف نظر خودتان معتقد میشوید سازمان های انقلابی و کمونیستی فقط کارشان تشکیل حزب کمونیست نیست، کار دموکراتیک هم است و باید در مبارزات آنان شرکت کنند و در اعتلا....  واگر نه، مردم عادی جدا از این صف بندی شما باشند که واقعأ حرفی با شما ندارم. بله، این آشفتگی فکر سربلند  در همه چیز اثر نامطلوب خود را میگذارد تا  جائیکه از شورش های پاریس میگوید.

 

من نمیدانم این شورشهای پاریس چه چیزی را تغییر داد؟ و چه ربطی به طبقه کارگر وزحمتکشان جامعه داشت؟ و اگر هم داشت بازتاب  آن این بود که حال بر فرض شما "حداقل چهره آزادی کُش آنان را بر ملا ساخت" مثلأ بنده فهمیدم که فرانسه آدم کُش است، این شد تغییر بنیادی و رشد نیروهای مولده در یک جامعه!؟

متاسفانه آشفتگی فکری ما را به بد جاهایی کشانده است ولی با این حال  خوشبختانه خوب است که در همین کُلی گویی ها  و بدیهیات ختم شود .

 

من بعد از سالیان دراز و کوله باری از تجربه حداقل این را یاد گرفتم که در حد توانایی خودم بنویسم، هر چند بیشتر از آن هم مانند دیگران میشود نوشت، البته بهتر است گفت ادعا کرد! و حرف هایی آنهم بسیار زیبا و بزرگ، بزرگ زد.

حرف های قشنگ زدن در مسائل مختلف کار هر کسی میتواند باشد و شاید یکی از آسانترین کارها، همین نوشتن ها به شیوه سربلندباشد. که خیلی ها هم انجام میدهند و منهم مخالف این حرف ها نیستم، ولی زمانی به مخالفت با آن بر میخیزم که با این "حرف ها" به مقابل انسانهایی بروید که در حد توانایی خود به جنگ نابرابر در مقابل رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی بر خاسته اند و منظور هم فقط این راه پیمایی نیست.

 

بقول معروف،من یاد گرفتم پایم را اندازه گلیم خودم دراز کنم و سعی میکنم تحلیل مشخص از شرایط مشخص را همیشه در نظر بگیرم .

 

به امید آنکه رفقای کمونیست و انقلابی، حرکت های اعتراضی خود را در هر کجا که دوست دارند ( نه بقول سربلند پشت درهای مجامع اروپایی) شروع کنند چرا که باید به این رژیم ضد خلقی از هر طرف و با روش های مختلف ضربه زد.

 

جا دارد از این راه پیمایی کارزار زنان در مقابل این رژیم تا بدندان مسلح حمایت کنیم و در این سکوت و خاموشی که وجود دارد، آنها را 4مارس در آلمان تنها نگذاریم.

 

ژانویه 2006 - استکهلم