Pouyan49@yahoo.se

(اصغر) پویان انصاری

جدلی با "راهپیمایی" کار زار زنان


بعداز خواندن نوشته سربلند در منو پالتاک بنام "راه پیمایی طولانی" فکرم کردم که این طنز را بنویسم!


توجه، توجه، در این سکوت مرگبار حاکم بر تئوریسین های برجسته پُرولتاریا خارج از کشور، بزودی کار زار زنان "راهپیمایی" خود را شروع میکنند.


در اینجا جا دارد از از تمام دست اندرکاران این راه پیمایی تشکر کنم و خبرنگار فضول ما هم با یکی از کسانی که در این راه پیمایی می دود جدلی دارد که باهم میخوانیم. لازم به تذکر است این راه پیمایی رهبری ندارد، ولی تا دلتان بخواهد افراد این تیم انتقاد های مُشت ولگدی را خوب پذیر را هستند .


اینک شما را به مصاحبه زنده ی آقای اصغر، خبرنگار یا نخود هر آش را با یکی از دست اندکاران این راه پیمایی، بانو بلقیس می خوانید!


رفیق بلقیس سلام، من اصغر هستم از سازمان مستقل ِ جوانان زیر آفتاب

بلقیس: درود بر شما، بفرمائید

اصغر: لطف کنید در باره این راه پیمایی کمی توضیح دهید.

بلقیس: میدانید 26 سال ِ اینان سر کار اند و.....

اصغر: بخشید، ما هم سر کاریم!

بلقیس: بله درست است، داشتم میگفتم ، تصمیم گرفتیم کاری بکنیم!

اصغر: ببخشید چه کاری؟

بلقیس: از آنجائیکه عده ای به خصوص، کار و زندگی ندارند گفتیم یک کاری کنیم! که اقلا باعث این بشه این عده بیکار نباشند!

اصغر: منظورتان را نفهمیدم!

بلقیس: مدتی است مثل اینکه همه بیکارند، البته ما اطاق های پالتاکی را جزو کارحانه صنعتی نمیدانیم از این رو گفتیم که یک کاری کنیم که آن عده بخصوص ما را داس و چکش باران کنند.

اصغر: پس در حقیقت این راه پیمایی در باره 8 مارس روز جهانی زن نیست؟

بلقیس: چرا، ولی خوب، به خاطر اینکه همه که شرکت نمی کنند در حقیقت ما هم که نماینده همه نیستیم، اقلأ آن عده را وادارشان کنیم که دستشان و لبانشان کمی حرکت کند.

اصغر: شما ها چقدر انسانهای با گذشت و فداکاری هستید که به فکر همه هستید.

بلقیس: چکار کنیم، ما اینم!

اصغر: خوب چطور شد که به این فکر افتادید؟

بلقیس: حقیقتش را بخواهید یک شب رفیق مائو آمد تو خوابم و با هم کمی دیالُگ کردیم؟

اصغر: ببخشید، می توانم بپرسم با چه زبانی؟

بلقیس: ما در این موارد به زبان احتیاج نداریم با نگاه و با چشم ابرو بالا انداختن فکر هم را میخوانیم !

اصغر: یعنی مائو گفت که اینکار را بکنید ؟

بلقیس: بله، تقریبأ !

اصغر: ببخشید، میخواهم بپرسم اگر مائو به خوابتان نمی آمد این کار را نمی کردید؟

بلقیس: چرا البته اینکار را میکردیم، ناگفته نماند مائو فقط به خواب من نیامد!

اصغر: جدی، پس مائو به خواب خیلی ها رفته ؟

بلقیس:درسته، ولی مائو که با همه نمیتواند دیالُگ برقرار کند،گویا به خواب پویان انصاری هم رفته ولی ایشان گفتند من از نگاه مائو و چشم و ابرو بالا انداختن او چیزی نفهمیدم!

اصغر: ببخشید این سئوال را میکنم ولی میگویند خیلی ها، از این راه پیمایی ها چه در سطح کوچک و بزرگ، انجام داده اند، نمی شد این راه پیمایی را به شکلی دیگر برگزار کنید، که مثلأ تقلیدی نباشد.

بلقیس: آقا مگر ما در کجا زندگی میکنیم؟ تو خارج جا خوش کردید چه توقعاتی دارید؟ برید بقول معروف، مائو را شکر کنید که در چنین شرایط اسفناک که همه تئورسین شدند و در اطاق های پالتاکی، در جا گرم و نرم، و جلویشان هم چای و یا قهوه رنگی گذاشته اند، و بدنبال تشکیل حزب طبقه کارگر هستند و شبانه روز هم مشغول افشاگری هتند، ما دست به چنین حرکت غول آسایی میزنیم......!

اصغر: رفیق بلقیس چرا عصبی شدید؟

بلقیس: به خاطر اینکه شما فقط منتظرید ببینید که، چه کسی میخواهد کاری کند؟ و بعد داس و چکش را بسوی آن پرتاب میکنید. اصلأ شما تو زندگی تان می فهمید وحدت، تشویق، همبستگی...... یعنی چه؟ بجای اینکه مُشوق ما باشید (درست است که ما از نظر انقلابی و کمونیستی بودن به گرد شما ها نمیرسیم ) شروع میکنید یکسری حرفها میزنید که تو هیچ دکان تولستوی هم پیدا نمیشود.

اصغر: رفیق من گفتم اگر میشه این راه پیمایی را کمی تغیر بدهید، مثلأ شرکت کندگان با لباس ژنده از میان زباله های شهر های کثیف اروپا بگذرند، البته بدون کفش، یعنی پا برهنه، بُرد سیاسی این راه پیمایی هم دو چندان میشود! یا اینکه با اسلحه... حمله ای ....... بزنی ،ببری، نمیدونم چطور بگویم، خودتان بهتر میدانید منظورم چیه؟

بلقیس: برو بابا تو هم دلت خوش است، چند بار بگویم مگر ما در کجا داریم زندگی میکنیم؟ اینها چی که میگویی؟ از ما هم میخواهی در این راه پیمایی آنها را عملی کنیم. آقا ما در اروپا زندگی میکنیم فهمیدید؟

اصغر: رفیق لطفأ از این وصله های تروریستی را به من نزنید.

بلقیس: آقای اصغر اصلأ بگو ببینم مگر شما کجا زندگی میکنی؟

اصغر: من در کشور برف، یخبندان و سرمای زیر 10، 20 درجه

بلقیس: منظور من این نبود که آب و هوای کشورتان چند درجه است گفتم یعنی شما مثلأ شب روی یخ می خوابی؟

اصغر: نه بابا در منزل و در تشک و لحاف گرم، بالای 20 درجه

بلقیس: پس جات خوب ِ؟

اصغر: ببخشید رفیق، مثل اینکه من باید از شما سئوال بکنم.

بلقیس: بله درسته، ولی جالب است .....

اصغر: منظور من این است که باید اسم راه پیمایی را عوض کنید و گر نه باید همان کارهای مائو را بکنید! حالا، حالا هم که شما ایران برو نیستید ؟

بلقیس: مگر شما برو هستید؟

اصغر: داشتم میگفتم حدالقل میتونید به جای شهر های اروپا، از دهات آنها بگذرید و دهقانان را بسیج کنید.

بلقیس: نفهمیدم مردم روستایی آلمان و یا هلند را بسیج کنیم که چی؟

اصغر: که کسب قدرت سیاسی را بدست آورید؟

بلقیس: حال ِ شما خوب است؟

اصغر: خیلی ممنون خوبم !

بلقیس: آقا منظورم چاق و سلامتی نبود، اصلأ بی خیال...

اصغر: بله شما باید تغیرات اساسی در این راه پیمایی بدهید!

بلقیس: اگر ما این نام "راه پیمایی"را "اتوبوس رانی" یا "بیابان گردی" بگذاریم و به جای شهرهای قشنگ اروپایی از دهات آنها بگذریم شماها راضی میشوید؟

اصغر: والا این را باید از مائو پرسید.

اصغر: حالا شما میتوانید از این سرمایه های کلان، که در این حرکت و بعداز آن نصیب تان میشود که امیدوارم از گلویتان پائین نرود، بگوئید...

بلقیس: چی گفتید؟

اصغر: هیچی منظورم این است که تنهایی نخورید به فکر رفقا و طبقه کارگر هم باشید.

بلقیس: در این راه، مسلمأ خیلی ها از نظر جسمی و روحی داغون میشوند ولی خوشبختانه در این راه پیمایی، کمر درد، پا درد نصیب مان خواهد شد و سرما و برف هم که تا دلتان بخواد گیرمان می آید، اینها را بهش میگویند کسب قدرت سیاسی!

اصغر: ولی فراموش نکنید که چقدر شماها معروف میشوید شاید خیلی ها به شما رجوع کنند و بخواهند از شما برای سرمایه های کلانی که گیرشان بیاید پیشنهاد این جور راه پیمایی ها را بدهند.

بلقیس: البته با این حرف شما میشود گفت موافقم، چون بدست آوردن کسب قدرت سیاسی کار هرکسی نیست، بهرحال امیدوارم که شما را در بیایانهای کثیف اروپا در روز راه پیمایی ببینم!

اصغر: قربان شما، قبلأ صرف شده نوش جان خودتان

بلقیس: یعنی شما شرکت نمیکنید ؟

اصغر: مگر تیر به مغزم خورده بیایم شرکت کنم و سیاه لشکر شما شوم و شما کسب قدرت سیاسی را بدست بیاورید و سپس همه مردم ایران که از این رژیم به تنگنا آمدند فریاد برآورند: رهبران راه پیمایی، شما رهبر ما، امید ما هستید، قدم رنجه بفرمائید و تشریف بیاورید به ایران، بعد هم پُست های دولتی را اشغال کنید!

بلقیس: آقا اصغر، شما حالتان خوب است

اصغر: بله، خیلی مرسی

بلقیس: آقا، من منظورم چاق سلامتی نیست، اصلأ بی خیال، ولی من میتونم پارتی شما شوم که بتونید در این راه پیمایی، ببخشید "اتوبوس رانی" شرکت کنید و از این سرمایه ها بی نصیب نمانید. یک سئوالی اساسی هم از شما خبرنگار سازمان ُِ دارم ، اسمش چی بود ؟

اصغر: سازمان مستقل جوانان زیر آفتاب

بلقیس: بله، چرا به جای اینکه مُشوق ما شوید ما را دچار یاس و نا امیدی میکنید؟ حال فرض را بر این بگذارید که ما این راه پیمایی را انجام ندادیم و در راه هم سر کسب قدرت سیاسی دعوامان شد، آیا شما راضی میشوید و جنبش کارگری مستحکم تر خواهد شد؟ آیا بهتر این نیست که شما هم بروید راه پیمایی خودتان را هر در هرکجا که مایل هستید بگذارید؟ فکر نمی کنید برای افشاء کردن هر چه بیشتر این رژیم جنایتکار در ابعاد مختلف و با سبک و روش های مختلف، تأثیر بیشتری در سطح جهان خواهد داشت، آیا اینطور بهتر نیست؟

اصغر: مگر ما بعد از این همه تجربه، دُم به تله میدیم؟ بریم از این کارها بکنیم و آنوقت شما بیافتید به جانمان! نه جانم، اینجا را کور خوندید، فعلا وظیفه ما این است که شما ها را به صُُلابه بکشانیم!

بلقیس: اصغر بچه بازی در نیار، اگر نمی خواهی شرکت کنی حدالقل امضا کن، به مارکس و لنین قسم کمترین قولی که بهت میدم این است که چنان معروف شوی که مریم رجوی و رضا پهلوی بدست فراموشی سپرده شوند. این نام توست که ورد زبانها میشه، اصغر آقا میبنم که صورتت گُل انداخت؟

اصغر: خوب، حقیقتش حق من را در این مورد خوردند، من آدم...

بلقیس: خوب بس است، نمی خواد از خودت تعریف کنی برو چکش بعدی، ببخشید سئوال بعدی!

اصعر: چرا شما هر کسی که امضا پرت میکند آنرا با آب و تاب میگیرید و آن را در سایت خود می گذارید؟

بلقیس: آخه ما عُقده ی امضاء داریم، ولی خوب، شما پیشنهاد بهتری دارید؟

اصغر: بله، اگر قول بدهید انتشار بیرونی نشود برایتان می گویم!

بلقیس: قول میدم!

اصغر: برید فیلتر بخرید! هرچند گران است ولی این فیلتر لامصب اینقدر به کارش وارد است که از هر اسمی که خوشش نیاید نمی گذارد از قیفش رد شود!

بلقیس: به به چشم مان روشن ، یعنی فیلتر گذاری...

اصغر: چرا نه، الان فیلتر گذاری مُد روز شده، شما چی تان از دیگران که روی همه چیز فیلتر میگذارند کمتر است؟

بلقیس: راست هم می گویی پیشنهاد بدی هم نیست!

اصغر: رفیق شما چقدر ساده ای ؟

بلقیس: چرا؟

اصغر: اگر فیلتر بگذارید بازهم سر و کله من خبرنگار فضول پیدا میشه و شماها را موردلطف و عنایت قرار میدم و دست نوازشی هم به سر شما ها میکشم و میگویم خجالت بکشید چرا سانسور میکنید، چرا قطنامه علیه آن شعار دادید چرا .... چرا.... چرا....

بلقیس: پس فرقی ندارد هر کاری کنیم باز داس و چکش بطرف مان پرتاب خواهد شد، ولی از همبستگی، تشویق و موفق باشید و ...... خبری نیست! ولی خوب اصغر آ قا بیا این راه پیمایی را امضاء کُن، همینطور که گفتم قول میدهم در فردا که قدرت را گرفتیم ( منظورم همین فردا نیست) پُست علی بونه گیر را بهت بدیم!

اصغر: خیلی ممنون باید در این مورد فکر کنم. خوب حالا بریم سر اصل مطلب، رفیق بلقیس: با اینکه اندیشه های تیم راه پیمایی شما را میدانم! لطف کنید و توضیح دهید که چرا در این حرکت، چندتا فحش نثار شیطان جهان خوار آمریکا امپریالیسم، انقلاب، سرنگونی، مرده باد زنده باد، پیش بسوی حزب کمونیست و طبقه کارگر و یا اینکه این ضد خلقی است، آن ارتجاعی، این مُفسد فی الرض است آن .... نابود و یا اعدام باید گردد وجود ندارد؟! میدانید اگر همین ها را بنویسید و این راه پیمایی را هم نکنید چقدر از شماها تعریف و تعمجید میشود؟ هنوز شماها در این 26 سال یاد نگرفتید که عمل نکن ولی تا میتوانی شعار بده، آنهم از آن شعار های دو آتشه، بحان هرکس را که دوست داری، میدانم مائو است

بلقیس :البته با لنین

اصغر: داشتم میگفتم حداقل میگویند بابا عجب اینها انقلابی اند !

بلقیس: واقعأ که، یک زمان رفیق مسعود احمدزاده میگفت: امروز هرکس با اعمالش مشخص میشود نه با گفته هایش، ولی مثل اینکه امروز هر کس با گفته هایش مشخص میشود نه با اعمالش

اصغر: حالا لطف کنید از این راه پیمایی خودتان بگوئید شما که یکی از دوندگان این راه پیمایی هستید آیا انصافأ و و جدانأن، سود و سهم این "راه پیمایی" را بین امضاء کنندگان با هر مرام و بینشی که هستند رفیقانه تقسیم میکنید؟

بلقیس: سئوال بسیار خوبی کردید من این قول را میدهم که کمردرد و پادرد و خیلی چیزهای دیگر که در این راه پیمایی نصیب مان میشود بطور مساوی تقسیم کنیم ولی این حق قانونی ماست که چون صاحب این راه پیمایی هستیم، چند درصد بیشتر پا درد و کمردرد و از این چیزها گیرمان می آید، خواهش میکنم این را دیگه به بزرگواری خودتان به ما ببخشید.

اصغر: این ماجرای مرد سالاری چی است؟ و آیا اگر کسی شما را بباد انتقاد گرفت، در پاسخ، شما آنرا بباد فحش میگیرید و به او تهمت و افترا میزنید؟ و با کشیدن جمله مرد سالاری صدای او را خفه میکنید؟

بلقیس: ببینید در انتقادی که برای سازندگی باشد و نابود کردن، فرق است و این کاری به مرد سالاری ندارد! برای نمونه برو تو همین سایت های انقلابی، مترقی و کمونیستی، راحت می بینی اسم و فامیل کسی را آوردند که مثلأ در سفارت دیده شده یا فلانی جاسوس است...اسمس را هم میگذارند، "آزادی بیان"، همانطور که گفتم انتقاد با تهمت و افترا فرق دارد مثلأ شما گفتید اسم راه پیمایی را برداریم چرا که این تصور پیش می آید که آنرا به سرقت بُردیم و اگر خیلی لطف کنید میگوئیدکُپی کردیم! از این نظر روی این مسائل حساس سرنوشت ساز این نام، حتمأ جلسه می گذاریم آنهم تو کارخانه کارگری ببخشید تو اطاق پالتاکی، و پیشنهاد شما که بیابان گردی یا اتوبوس رانی آنهم از وسط زباله ها و آشغال های شهر های اروپایی باشد که ایده خوبی هم است، به بحث میگذاریم. کسی هم دچار این توهم نمی شود که ما این ایده را بسرقت بردیم . اما در مورد مرد سالاری، احتیاجی به توضیح نیست چرا که روز شب با آن دست به گریبانیم اگر بخواهم توضیح دهم به کارهای راه پیمایی نمیرسم.

اصغر: پس امیدوارم که کمتر عمل کنید و بیشتر از انقلاب و امپریالیسم صحبت کنید چون بُردش بیشتر است!

بلقیس: شما لازم نکرده ما را نصیحت کنید ما این انقلاب، و ماشین امپریالیسم باید پنچر گردد را برای آن دسته رفقای زن و مرد همیشه در شعار میگذاریم. اتفاقأ خیلی خوب است که این کارها را که شماها، لیبرالی و غیره می نامید ما انجام دهیم، شماهم کارهای انقلابی را! ما میگوئیم تحلییل مشخص از شرایط مشخص، ما در اروپا و آمریکا زندگی میکنیم و چه بخواهیم چه نخواهیم با سازمان ملل و اتحادیه اروپا و دادگاه لاهه سر کار داریم، بحث بر سر ماهیت ارتجاعی آنها نیست و برای سمبولیک هم که شده آنجا میرویم و آنها را مورد خطاب قرار میدهیم و می گوئیم، شماها به خاطر منافع سیاسی و جیب تان با این رژیم جنایتکار و زن ستیز لاس میزنید و با سکوت خودتان پا روی خون هزاران ایرانی که برای آزادی در زیر چکمه های آخوندهای با عبا و بی عبا له شدند، می گذارید.

و اما شما ملاغلط گیرها هم که در کوه کویر لوت اروپا زندگی میکنید دست خود را به آسمان دراز کنید و شعار بدهید و ما را هم التقاطی و هرچه که دوست دارید خطاب کنید، و از کلمه آزادی بیان راحت در همین مواقع استفاده کنید، مثلأ چون من نیستم تو هم نباید باشی و گرنه دمار از روزگارت درمی آورم و بعد هم اسم این را برخوردها "رفیقانه" بگذارید.


اصغر: زیاد تند نرو، ما هم بیکار نه نشسته ایم، بلاخره در شهر، علم پیشرفت کرده،اگر نتوانستیم با کارگران ایران ارتباط برقرار کنیم و به آنها آن آگاهی لازم را بدهیم که رژیم را سرنگون کنند ولی خوشبختانه جواب اینکه چرا این رژیم 26 ساله شد را پیدا کردیم! با رُشدتکنولوژی به این نتیجه رسیدیم که مسئله ما رژیم جمهوری اسلامی نبوده! بلکه ما باید به جنگ امپریالیستها برویم، اصولأ جنبش ما وارد فاز دیگری شده، و در حقیقت جهانی شده است، اصلأ جمهوری اسلامی یعنی چه؟

البته یک کار بزرگی دیگر از طرف و رفقا در جریان است که من نمی توانم آنرا لو دهم ولی سربسته میگم که گویا این رفقا میخواهند جایی بسازند که از این ببعد در تظاهراتی که می گذارند آنجا بروند، ولی فعلأ سر اینکه این محل در کوبا باشد یا روسیه یا ویتنام یا آلبانی یا نیکاراگوئه یا چین یا ونزوئلا .. دعوا دارند البته سر این مسئله که باید این محل در جای بسیار کثیف و آنهم در دهات باشد به توافق رسیده اند!

بلقیس: بله درست است ما که میدانیم کار هایی که شماها در این مدت 26 سال انجام دادید بازی کردن با خطر بوده و هست و در این کویر لوت و سرمای اروپا و آمریکا از جان خود گذشتید و به استقبال چه خطراتی که نرفتید! که این در حد ما انسان های ضعیف و لیبرال و التقاطی نیست، شما انسان های انقلابی و کمونیستی خودتان را با ما مقایسه نکنید. ولی آقای اصغر بد هم نیست سازمان مستقل تان اسمش چی بود یادم رفت ؟

اصغر: سازمان مُستقل ِ جوانان زیر آفتاب

بلقیس: بهتر نیست بعداز 30 سال از زیر آفتاب بیرون بیائید چون پزشکان میگویند آفتاب زیاد برای مغز خوب نیست؟!

اصغر: خیلی ممنون از پیشنهادتان، در پایان اگر روده درازی دارید بفرمائید.

بلقیس: من خیلی خوشحالم که هنوز این کارزار راه نیفتاده اینقدر مورد لطف و عنایت شما قرار گرفتیم و مشهور شدیم، اگر این راه پیمایی راه بیافتد چی خواهد شد؟! مسلمأ آنزمان دیگه خیلی خیلی بما لطف میکنید!

ضمن تشکُر ازشما، باید فریاد بزنم، مردم به این راه پیمایی به پیوندید که مزایای بسیاری دارد! اگر نیائید در هیچ قسمت از این سود های کلان پا درد و کمر درد، سرما و خلاصه از این چیزها نصیبتان نخواهد شد، اگر همه این چیزها گیر ما آمد عصبی نشوید و علیه ما قطنامه بدهید.

پس تا دیر نشده خود را برای این کار زار زنان آماده کنید و در 4 مارس در آلمان به ما به پیوندید .

اصغر: خیلی ممنون از شما، هرچند فعلأ توانستید سرتان را از زیر داس و چکش نجات دهید، ولی این اولش ِ ،کجاش دیدید، هنوز نزدیک 2 ماه به این راه پیمایی مانده، منتظر پرتاب های داس و چکش های بعدی باشید.

ولی خودمونیم، نکنه راست راستی خبری است و سر من بی کلاه بمونه! بهتر است منهم شرکت کنم!.



ژانویه 2006 - استکهلم