نگاهی به کار زار زنان و دو سئوال و یک پاسخ، لیلا پرنیان

 

نوشته ای از لیلا پرنیان که در برخی از سایت های اینترنتی درج شده است نظرم را جلب کرد و فکر کردم که در این رابطه مطلبی هر چند کوتاه بنویسم.

 

لیلا پرنیان در نوشته خود به نام "سئوالاتی در حاشیه کارزار زنان، دو سئوال و یک پاسخ " دوسئوال را مطرح کرده است که به نظرم در این بُرهه، چه خوب است که انسان های مبارز، سازمان ها و احزاب انقلابی به آن بپردازند. مسائلی که پرداختن به آن جایگاه ما و روش مبارزاتی ما را در این مقطع زمانی روشن خواهد کرد. ولی متاسفانه اکثر دوستان و رفقا اینجا و آنجا خود را با یک سری بحث های تئوریک پیچیده سرگرم می کنند، حال چرا اینکار را می کنند پاسخی جداگانه دارد که در حوصله این نوشته نیست.

 

و اما دو سئوال لیلا پرنیان:

 

سئوال شماره 1: در شرايطي که ايران با تهديدات آمريكا و بقيه كشورها غربي روبرو است آيا دست زدن به اين راهپيمائي براي حقوق زنان در ايران در شرايط كنوني در خدمت تبليغات آمريکا و غرب قرار نمي گيرد؟

 

سئوال شماره 2: آيا ما زنان و مردم ايران به تنهايي و بدون كمك گرفتن از يك نيروي قدرتمند خارجي مانند آمريكا قادريم در مقابل جمهوري اسلامي بايستيم؟ و در همين ارتباط آيا موضع گيري كارزار زنان عليه آمريكا سدي در مقابل موفقيتش نخواهد بود؟

 

البته سئوال اول را میشود اینطور کامل کرد: در شرایطی که ایران با تهدیدات آمریکا و بقیه کشورهای غربی روبرو است آیا سکوت و  به طور مثال، نگذاشتن این راهپیمایی، "کار زار زنان "، علیه قوانین زن ستیز جنایتکاران حکومت اسلامی ایران، دال بر نوعی مشروعیت و مظلوم نمایی این رژیم سرتاپا جنایت در مقابل مردم زحمتکش ما و جهان نیست؟

 

بنابراین مسئله و یا مشکل نیروهای مبارز واقعی که برای دگرگونی و تغییر وضعیت موجود پا به جلو می نهند، در کجاست؟ و اصولأ کدامین راه مد نظر است؟ و چه باید کرد؟

 

اینکه ایشان می گوید عدم اعتقاد به نیروی مردم در جوهر این دوسئوال است بطور کُلی شاید اصل درستی باشد ولی به این اصل می توان از زوایای دیگری نگریست، چرا که با در نظر گرفتن شرایط خاص جامعه ما و عملکرد نیروهای سیاسی در این 27 سال، باعث عدم اعتقاد مردم به نیروهای سیاسی هم شده است. از اینرو متاسفانه مردم محکوم به "زندگی" در چارچوب زندان حکومت اسلامی ایران هستند!

 

دقیقأ باید از این منظر به نیروهای انقلابی و مردم برخورد کرده و با یک برنامه منظم و منجسم پاسخگوی این مسائل باشیم. اینکه نیروهایی هستند که چشم و امیدشان به غول نظامی و اقتصادی جهان، آمریکا، دوخته شده است مسئله عجیب و غریبی نیست. چرا که همیشه در حول و حوش مبارزات رهائیبخش مردم در بند و ستمدیده، طیفی سعی کرده و خواهند کرد که بر موج مبارزات مردم سوار شوند و آنرا به سوی قبله گاه خود بکشانند. به خصوص در این شرایط حساس جامعه مان و عدم وجود فعال سازمان هایی انقلابی در داخل کشور که از بطن مبارزات طبقاتی به وجود آمده باشد کار را برای به کجراه کشاندن مبارزات مردم، برای این شیادان خائن، بسیار آسان تر کرده است.

 

این دسته و یا سازمان ها همانطوریکه رفیق لیلا به درستی به آن اشاره کرده است برای پنهان کردن غارت و چپاول توسط  امپریالیسم آمریکا و کشورهای غربی در جوامعی مانند ایران، بوق و کرنا به راه می اندازند و "نجات ایران" و "دموکراسی" را چاشنی صحت حرف های خود برای تجاوز اربابان خود به ایران می کنند.

 

من بر این باورم که مشکل بزرگ ما در شرایط کنونی، رژیم ارتجاعی اسلامی ایران است و نباید حتی یک لحظه از مبارزه خود را در مقابل این جانوران وحشی به خاطر "ناراضی" بودن آمریکا از دوستان سابق خود (بخوانیدجمهوری اسلامی ایران) دست بکشیم. فراموش نکنیم که " امپریالیست ها دوستان همیشگی ندارند بلکه این منافع آنهاست که همیشگی است" در هر صورت، ممکن است یک عده اپورتونیست هم که همیشه وجود دارند و خواهند داشت ما رابه نوعی مورد "لطف" قرار دهند. البته اگر به خاطر تبلیغات آمریکا و غرب علیه حکومت عبا و بی عبا اسلامی ایران سکوت کنیم باز هم مورد "لطف" قرار میگیریم.

 

البته من وارد این بحث کُلی (که چون عامل تمام بدبختی انسانها، امپریالیست است، و باید در درجه اول آنرا مورد هدف قرار دهیم نه رژیم های دست نشانده آن را) نخواهم شد چرا که ما در مقابل یک حلقه کوچک زنجیری (حکومت اسلامی ایران) از آن زنجیر بزرگ (آمریکا)، ناتوانیم، حال چگونه بخواهیم به جنگ امپریالیست این قدرت مهیب نظامی و اقتصادی حهان برویم .....!؟

 

 البته منظور ازجنگ، حرکت عملی است و گر نه انجام این نوع مبارزه بر روی کاغذ کار بسیار آسانی خواهد بود.

 

بطور کُلی از آنجائیکه هنوز بر این باورم که تنها نیرویی که می تواند این رژیم را بدون اینکه خود، در بازی قدرت های جهانی قرار بگیرد، و آنرا سرنگون کند، نیروی مردم است، و این امر مستلزم آن است که اول مردم به نیروی خود اعتقاد داشته باشند. آنها باید بعداز این همه رنج و بدبختی که در این 27 سال حکومت اسلامی ایران به شیوه های وحشیانه و غیر انسانی به سرشان آورده است     بپا خیزند و به مبارزات خود هرچند صنفی علیه حکومت ارتجاعی اسلامی ایران ادامه دهند (هر چند تابه حال هم بطور پراکنده این کار را کرده اند) چرا که در این مبارزات مردمی است که عنصر انقلابی به وجود می آید که در رُشد و ارتقاء این مبارزات تأثیر گذار خواهد بود و به این نوع مبارزات جهت سیاسی خواهد داد.

 

شاید علت این امر که عُنصر انقلابی تا کنون به وجود نیامده است بر میگردد به یک  فاکتور اساسی در جامعه: اختناق و خفقان در حامعه ما آن چنان شدید است که کوچکترین خواسته ابتدایی مردم در نطفه سرکوب میشود، چرا که بنا به ماهیت ضد بشری خود این رژیم جنایتکار، تحمل هیچ نوع تشکلی (چه برسد به  مستقل بودن آن تشکُل) را ندارد. اگر اینگونه نباشد باید معتقد باشیم که مردم ما با این همه جنایت و  ستمی که توسط این جنایتکاران به سرشان می شود، می توانند آزادانه اعتراض کرده و به حق و حقوق خود برسند؟!

 

اما نقش ما در خارج از کشور چیست؟

 

 مسلمأ نیروهای مبارز و آزادیخواه با تمام توان خود در مدتی که از عُمر حکومت ننگین جمهوری اسلامی میگذرد سعی کرده و می کنند که فریاد مردم دربندمان را به طُرق مختلف و با اکسیون های گوناگون، به گوش جهانیان برسانند.

 

اما نکته مهمی که رفیق لیلا پرنیان به آن اشاره می کند ولی متأسفانه توضیح کاملی در مورد آن نمی دهد این است، رفیق می گوید: ".... در مقابل، جنبش زنان را در عرصه هر چه وسیعتری سازماندهی کنیم...... و نهال امید و پیروزی را در دل زنان ستمدیده ایران و منطقه بکاریم." نمی دانم آیا منظور وی این است که نیروهای مبارز  و یا زنان مبارز در خارج می توانند در کنار هم و مُُتکی به توده مردم به یک جنبش قدرتمند تبدیل شوند که برای مثال، زنان ستمدیده ایران برای یاری گرفتن، این جنبش را فریاد کنند؟

 

ناگفته نماند نوشته من جنبه انتقادی و یا برخورد به  سئوال به جا و اصولی رفیق لیلا نیست، چرا که معتقدم این رفیق ( که مسلمأ اولین نفر هم نبوده است) سئوال بسیار خوبی را باز کرده است که امید است نیروهای مبارز انقلابی، به این نوع بحث ها دامن می زدند، چرا که آن وقت شاید بتوانیم صادقانه و به دور از تعلقات شخصی،گروهی، سازمانی و حزبی خود به نتیجه مطلوبی برسیم.

 

در هرحال، این واقعیتی است که در جلوی چشم ماست از اینرو من فکر می کنم مبارزان واقعی (زن و مرد) باید در برون مرز در اولین گام خود به دور هم جمع شوند و بطور منسجم و پایدار به مبارزات خود به طُرق مختلف در سراسر جهان علیه رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی ایران ادامه دهند چرا که در این حرکت های عملی است که می توان به آن تشکُل بزرگ و قدرتمند دست یافت.

 

از اینرو کار زار زنان اگر بخواهد به نتیجه ای اثر گذار برسد باید این حرکت ها را ادامه دهد و گر نه سرنوشت این کار زار هم  مانند سایر حرکت های دیگر میشود. تا فرصتی دیگر که باز نیروهای مبارز توانی یافته و در کنار هم گرد آیند.

 

بازتاب چنین حرکت هایی، این است که در همین پروسه هاست که انسانهای مبارز وارد کار زار میشوند و در حقیقت همدیگر را پیدا می کنند که این خود،      می تواند کُلی از مشکلات را حل کند چرا که این واقعیتی است که در آغاز هر کاری تمام این زحمات به دوش چند تن می افتد که مسلمأ با خود انتقادات و کم و کاستی هایی را همراه خواهد داشت.

 

این امر مُهم، رابطه مستقیمی با صداقت انسان های مبارز، که به دور از      کیش شخصیت، و دلسوزانه، صادقانه، صمیمانه و مسئولانه  وارد کار زار شوند و گر نه مانند همیشه در بر روی همان پاشنه قدیمی می چرخد.

 

انسان های مبارز! بیائیم این گام  مهم را با حرکت کار زار زنان شروع کرده و در  راهپیمایی که در 4 مارس از شهر فرانکفورت آلمان آغاز شده و در 8 مارس در مقابل دادگاه بین المللی لاهه پایان می یابد، شرکت کنیم.

 

دوستان و رفقا، فراموش نکنید آنها که عمل می کنند مسلمأ دچار اشتباه هم میشوند، پس بیائید با حفظ انتقادات خود در این راهپیمایی شرکت کنید و آنرا کارستانی کنید علیه حکومت زن ستیز  جمهوری اسلامی ایران که یکی از جنایتکارترین حکومت های ضد بشری در جهان است.

 

آنچه مسلم است در کنار یکدیگر می توانیم به اهداف انقلابی این کار زار کمک کنیم و از دستاوردهای آن برای حرکت های بعدی استفاده کنیم.

 

به امید دیدار تمام انسان های مبارز، متعهد و مسئول در راهپیمایی      کار زار زنان، که شاید بتواند پژواک صدای بخشی از زنان ستمدیده ما باشد.

 

17- 02- 2006 - استکهلم